محمد بن علي بن سليمان الراوندي

50

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

تفنى الكنوز على الزّمان و عصره * و العلم يبقى باقيات الادهر باز آنك ميل طبيعت در ايّام كوذكى بملاعب و ملاهى زيادت باشذ طلوع صبح صادق سعادت آن ثمرهء شجرهء سيادت را روشن‌رايى كه مدد دهندهء شعلهء آفتاب و نور مهتابست در تزايد داشت و او را بر آن گماشت تا درر و غرر علم خط بر دل نگاشت و اهمال و غفلت روا نداشت ، و نكات علمى و دقايق حكمى معلوم راى انور او گشت ، و صبح يقين از شب شبهت او بيرون آمذ ، و بوقت اعتدال ربيع جوانى اشجار دانش در جويبار دل بنشاند تا بوقت خريف پيرى ميوهء راحت و لذّت ازو چينذ و لطف و آسايش ازو بينذ ، و چنانك كار عالم باوقات و ساعات جهان منوط و مربوطست اسباب جهان علم باعوام و ايّام جوانى مضبوطست ، چه اگر كسى خواهذ تا در زمستان در بستان درختى نشانذ و ميوهء رويانذ روى مراد نبينذ و آن ميوه نچينذ ، و اگر ايّام جوانى ببازى گذرانذ بپيرى هيچ ندانذ و تحصيل نتوانذ ، مثل : من لم يتعلّم فى صغره لم يتقدّم فى كبره « 1 » هركه بكوذكى رنج تعليم نبرذ ببزرگى مرغزار تقديم f . 22 b نچرذ ، به حكم اين مقدّمات صدر شهاب الدّين احمد كسب مال بگذاشت و از تحصيل منال دست بداشت و گفت ، شعر « 2 » رضينا قسمة الجبّار فينا * لنا علم و للاعداء مال فانّ المال يفنى عن قريب * و انّ العلم باق لا يزال « 3 » ( يكى داستان زذ جهان ديذه كى * كه مرد جوان چون بوذ نيك‌پى بدام آيذش ناسگاليذه ميش * پلنگ از پس پشت و صيّاد پيش ) « 4 » چو كاهل شوذ مرد هنگام كار * از آن پس نيايذ چنان روزگار « 5 » چنان شذ شهاب از بس آموختن * كه مثلش نيابى تو در هيچ فن

--> ( 1 ) فق f . 4 b ( 2 ) ن ا : سعر ( 3 ) در تذكرة الشّعراء دولتشاه ( طبع ليدن ص 21 ) و مجانى الادب ( ج 1 ص 22 ) اين اشعار به امام على رضه نسبت داده شده است . ( 4 ) شه ص 78 س 14 - 15 ( 5 ) ايضا ص 184 س 9